عقیم نمودن زنان جوان(قله آرمانی!)
.
... خانم سلطانی دراین مورد می گوید:( فردانقلاب کرده باید خود را به قله آرمانی درسازمان برساند واین قله برای زنان قبول به عقیم شدن (جراحی رحم) ثابت می شود و چنین عملی درواقع آخرین میخ را برتابوت عاطفه فرد می کوبد تا عنصرتکامل یافته! فرقه رجوی به بی امیدی کامل برسد وبرای همیشه خود را درچهارچوب وحصارتشکیلات زندانی بداند..) ...
الف .مینوسپهر، بیست و یکم اکتبر 2008
http://www.banafsheh707.blogfa.com/
نگاهی به اعترافات تکاندهنده خانم بتول سلطانی عضو گریخته ازشورای رهبری فرقه رجوی.
سرکرده فرقه رجوی درمدتی بیش ازبیست سال چندهزارنفراز هم میهنان مارا در قرارگاه های اهدایی صدام به بهانه تلاش برای سرنگونی رژیم! به اسارت ذهنی _ احساسی _ فیزیکی _ تشکیلاتی کشانده است.
گرچه جنایات سازمان یافته دهه های شصت وهفتاد توسط این فرقه برکسی پوشیده نیست ولی ازسال 2003 که دراثر تهاجم نیروهای ائتلاف دربهای این اسارتگاه ها نیمه بازگردید حدود پانصد نفرازاین اسیران توانستند خود را از این قلعه مرگ نجات داده وبه دنیای آزاد بگریزند.
این آزاد شده گان درخاطرات خود گوشه دیگری ازجنایت ها وخیانت ها وسرکوبگریهای های فرقه رجوی دردرون تشکیلات سازمان را به اطلاع افکارعمومی رسانده و وازرازوزمزهای فرقه درعراق پرده برداشتند.
درمیان این ازبند گریختگان یکی از اعضای شورای رهبری فرقه رجوی بنام خانم بتول سلطانی نیز وجود دارد که اعترافات ایشان بعنوان یکی از زنان مورد اعتماد کامل سرکرده فرقه می تواند هم عبرت آموز وهم نقطه برانگیزاننده ای برای دخالت سازمانهای حقوق بشر ومدافعین حقوق زنان درجهان برای جلب نظر وبررسی ونجات بقیه این زنان ازچنگال خون چکان سرکرده فراری فرقه رجوی گردد.
خانم بتول سلطانی (44 ساله) بیست ودوسال پیش باهمسرش حسین مرادی وفرزند خردسالشان هاجر (پنج ساله) به اردوگان فرقه رجوی درعراق می پیوندند – یکسال بعد این دو صاحب فرزند دیگری می گردند که نام میعاد براو می گذارند درسال 1991 درحالیکه هاجر شش ساله ومیعاد 6 ماهه بوده اند فرقه رجوی دو فرزند آنها را به زور ازاین زن وشوهر جدانموده ودرجمع 1700 کودک ونواجوان به اروپا و کانادا می فرستد.
فرقه رجوی که وجود خانواده ها رابعلت وجود احساسات وعواطف سد را سرکوبگری های خود می داند بنابه یک نقشه ضدانسانی ورذیلانه تحت نام انقلاب ایدئولوژیک ! زن وشوهرها را درابتدا مجبور به طلاق وجدایی از هم نموده ودرراستای همین تئوری زنان جداشده را جزو اموال سرکرده فرقه منظور می نماید و به کلامی دیگر سرکرده فرقه صدها زن اسیر را با دستور تشکیلاتی تحت نام گذر ازانقلاب مسعود ومریم بعد از جدایی مجبور می نماید تا خود را دردرجه اول ازجهت ذهنی ودردرجه بعد ازجهت فیزیکی دراختیارسرکرده فرقه قراردهند!
خانم سلطانی دراین مورد می گوید:( فردانقلاب کرده باید خود را به قله آرمانی درسازمان برساند واین قله برای زنان قبول به عقیم شدن (جراحی رحم) ثابت می شود و چنین عملی درواقع آخرین میخ را برتابوت عاطفه فرد می کوبد تا عنصرتکامل یافته! فرقه رجوی به بی امیدی کامل برسد وبرای همیشه خود را درچهارچوب وحصارتشکیلات زندانی بداند..)
بنابر گفته های خانم سلطانی مسعود رجوی دریکی ازجلسات شورای رهبری (جمع زنان) تصریح کرد که مهم ترین و اولین وظیفه نفیسه بادامچی ( دکتر وعضو شورای رهبری) عقیم نمودن زنان جوان اشرف می باشد و نفیسه بادامچی جنایتکار سالها به این شغل ضدانسانی مشغول بود وبه بهانه های مختلف زنان را مجبور می کرد تا تن به این عمل بدهند و بابت این خوش خدمتی ازسرکرده فرقه امتیاز می گرفت.
این برنامه ضدانسانی فرقه زیرنظرمستقیم مریم قاجار ( زن سرکرده فرقه) وتحت سرپرستی دونفرزن بنامهای کبری طهماسبی و زهره بنی جمال انجام می گرفت وبنا برشهادت خانم سلطانی تازمان وجود ایشان دراسارتگاه ( حدود دوسال پیش ) یکصد وپنجاه نفراززنان جوان اسیر تحت عمل جراحی قرارگرفته وعقیم شده اند.
شورای رهبری – درتشکیلات فرقه رجوی یک شورای ظاهری وسوری بنام شورای رهبری مرکب اززنان وجوددارد وزنانی که توانسته باشند بنا برخدماتی درراستای توجیه دستورات تشکیلاتی به مراتب خود سپاری کامل رسیده باشند می توانند به این َشورا راه یابند.
خانم بتول سلطانی علل رسیدن خود به این شورارا چنین توضیح می دهد
من توانستم از فرزندانم جداشوم و هم چنین تن به جدایی ازهمسرم دادم و با این دو اقدام توانستم از انقلاب مریم ومسعود گذرکنم! وچنین بود که به عضویت شورای رهبری فرقه رجوی برگزیده شدم.
مسعود رجوی جنایتکار بارها وبارها تکرار نموده که ما درسازمان زن بریده ویا جداشده نداریم و این درست بدین معنی است که این جنایتکار از خروج زنان که می توانستند راز ورمز این فرقه را برملا نمایند سخت وحشت می کرده است ودرراستا قبل از نیمه بازشدن درب اسارتگاه دستور حذف فیزیکی چند زن معترض وناراضی را صادر نموده است که ازاین تعداد تاکنون نام این سه نفر به بیرون درز کرده است.. خانم ها مهری موسوی _ مینو فتحعلی _ مرجان اکبری .
چگونگی فرار خانم بتول سلطانی – ایشان درخاطرات خود درمورد فرار چنین می گوید که یکروز که مشغول سرویس کامپیوتر شخصی مژگان پارسایی ( ریئس جاسوسان فرقه ) بودم به نظرم به یک نامه محرمانه درفایل ها جلب گردید ووقتی نامه را خواندم دیدم ایشان گزارشی برعلیه من برای مریم رجوی نوشته و درکنار آن بگونه ای کلی چنین یاد آوری نموده که :: وضعیت شورای رهبری خیلی خطرناک است وبسیاری از افراد مسئله دار شده اند و دلیل مسئله دارشدن مرا نیز فکرنمودن به خانواده عنوان نموده بود!
خانم سلطانی که از این گزارش احساس خطر می کند تصمیم به فرار از اسارتگاه رجوی را دردستور کارخود قرارمی دهدو لذا دراولین مهلت با استفاده ازتاریکی شب وبا فریب دادن ماموران قرارگاه موفق می گردد از محوطه اسارتگاه خارج شده وخود را به نگهبانان امریکایی بعنوان فراری معرفی نماید..
خانم سلطانی درخاطرات خود اشاره وتاکید می کند که در شاخص های ارتقا درتشکیلات رجوی نه تنها قابلیت های فردی و آزادیخواهی وآرمانگرایی جای ندارد بلکه تنها تبعیت و سرسپردگی کورکورانه از دستورات تشکیلاتی واثبات میزان خود فرادادگی وذوب شدن در افکار سرکرده فرقه رجوی باعث رشد وارتقای افراد می گردد.
فرار خانم بتول سلطانی ترس ووحشت زیادی در تشکیلات فرقه رجوی بوجود می آورد ولذا سرکردگان فرقه ازجمله بتول رجایی ومژگان پارسایی سعی بیهوده ای را دنبال می کنند تا شاید بتوانند اورا دوباره به اسارت بازگردانند و دراین راستا به او سه راه را پیشنهاد می نمایند.
یکم- بازگشت به اسارتگاه و عذرخواهی وتداوم عضویت درفرقه
دوم – مراجعه به درب اسارتگاه و امضای رضایت نامه ودریافت پول و وعده دوباره ازدواج باهمسرش و بوجود آوردن امکان سفرآنها نزد فرزندانشان دراروپا و لی باشرط سکوت کامل و لب بربستن.
سوم _ جداشدن وپذیرفتن تبعات آن .
وآنها راه دوم رابه ایشان پیشنهاد می کنندولی خانم بتول سلطانی که بعد ازبیست سال اسارت وازدست دادن همسر وفرزندانش و تلف شدن بیهوده دوران جوانی اش تصمیم می گیرد ضمن گزینش راه سوم درعراق بماند وبرای آزادی همسرش و هزاران ناراضی اسیر درتشکیلات ضد انسانی فرقه کوشش نماید.... نکته جالب اینکه بااینکه نزدیک به دوسال از آزادی ایشان ازچنگال گشتاپوی فرقه رجوی می گذرد این فرقه همچنان فرارایشان را مسکوت گذاشته وکوچکترین خبری دراین مورد منتشر نکرده است که این خود نشان از این دارد که فرارزنان بویژه زنان عضو شورای رهبری تا چه حد برای این فرقه می تواند هزینه دربرداشته باشد.
گرچه فرقه رجوی درمورد دیگر جداشده گان برخوردی توام باعصبیت و پرخاشگری و توهین و ناسزاگویی را دردستورکارخود فرارداده است ولیکن درمورد خانم بتول سلطانی چون ضربه جبران ناپذبری متحمل گردیده تنها چاره را درسکوت مرگ آوربرای خوددانسته است.
اکنون دیگر پرده آخر این نمایش ضدانسانی شیاد مذهبی دغلکاری بنام مسعود رجوی خائن درعراق درحال پایان است و درآینده ای نزدیک این بساط پرده گردانی رذیلانه جمع خواهد گردید و جیغ وداد وهوار و روضه خوانی ها وگریه وزاری ها وتبلیغات رنگارنگ این فرقه نموددرآستانه قراد داشتن تحول می باشد.
بجاست تا با یاد آوری حقوق افراد بدنه وعادی این فرقه به دولت عراق خواهان حفاظت کامل این افراد بیمار و تحت معالجه قراردادن آنها درمکانی دیگر درعراق گردیم...... ودرکنار آن از دولت امریکا درخواست نمائیم تا موانع سدراه تحت پیگرد قرارگرفتن سرکردگان _ شکنجه گران وبازجویان این فرقه رازمیان برداشته وبه سیستم قضایی عراق فرصت دهند تا به دادخواست ها وشکوائیه های قربانیان این فرقه رسیدگی نمایند.
فراموش نکنیم تا سرکردگان فرقه دستگیر نگردند و تا مناسبات ضدانسانی حاکم برفرقه درهم ریخته وازهم پاشیده نگردد خطری جدی ازطرف سرکرده فرقه جان وهستی این اسیران را تهدید می کند.
با امید برچیده شدن هرچه زودتراین آخرین اسارتگاه برده پرور درجهان
وبا یک یادآوری به مسعودرجوی خائن وجنایتکارورذل وپست فطرت وآدمکش این متن را به سرانجام می رسانم......
ای بدسگال _پلیدانگار_دون صفت _فریبکارمذهبی_ سرسپرده_ شیاد_ مزدور تو مطمئن باش تا یک ایرانی با وجدان وآزاده درپهن دشت ایران عزیز زندگی می کند حتی جنازه متعفن تو نیز درخاک میهن دفن نخواهد شد.
به امید ایرانی آزاد وآباد وسربلند وبه دورازآفات بنیادگرایی و خشم وکین وترور وتروریسم وخشونت گرایی .
الف – مینو سپهر کنکاشگروتلاشگرحقوق بشروزنان 2008-10-
...............................................................................................................
پروژه عقیم سازی در سازمان مجاهدین خلق، از منظر حقوقی و فرقه ای

.
.
بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، بیستم اکتبر 2008
http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=2917
اظهارات خانم نسرین ابراهیمی در خصوص خارج کردن رحم زنان، به مثابه آخرین راه حل انقلاب ضدجنیسیتی سازمان مجاهدین، بار دیگر ضرورت بازخوانی مناسبات ارتجاعی و عقب مانده مجاهدین را مورد تاکید قرار داد. اینکه این گونه اقدامات تا چه اندازه می تواند در شناسایی ماهیت فرقه ای مجاهدین برای مخاطبان غربی مفید به فایده باشد، بدون تردید بخشی از آن به مولفه های لیبرالیستی و حقوق فردی در غرب مربوط می شود. از این حیث شاید هر گونه اقدام و تلاش قانونی اساسا محلی از اعراب نداشته باشد. اما بازنگری این اظهارات حداقل از دو منظر می تواند مورد ارزیابی و قضاوت و در نهایت التفات و توجه بیشتر به این موضوع را باعث شود.
اول اینکه به بررسی این حقیقت اهتمام شود که این اقدامات تا چه میزان از موضع زور و الزامات تشکیلاتی اعمال شده است و دوم اینکه اگر ایشان در اعتراض به این الزام تشکیلاتی فرار کرده اند، یقینا هستند کسان دیگری که همچون خانم ابراهیمی یا از موضع ترس و یا ناگزیری تن به این عمل داده اند. با چنین احتمالات قریب به یقینی است که این کیس را می توان از منظر حقوقی و قانونی تعقیب کرد تا حداقل نسبت به کسانی که در معرض خطر احتمالی این جراحی ایدئولوژِیک هستند، حتی المقدور اقدامات پیش گیرانه انجام شود.
اما آنچه در این مختصر به آن می پردازیم و شاید بتواند از منظر حقوقی و قانونی زمینه تحقیق و تفحص بیشتری فراهم آورد، توجه دادن به مکانیزم این گونه اقدامات است. اینکه این اقدامات ولو بر اساس تصمیمات شخصی و تمایل و رضایت افراد نیز صورت گرفته باشد، به هر حال می تواند از منظر محرک شناسی، قابل تعقیب و تعمق باشد. برای پی گرفتن این موضوع الزاما باید به الگوهای تاریخی و محرک هایی که هم به لحاظ ذهنی و هم از طریق اعمال فشار و تهدید به چنین اقداماتی مبادرت می کنند، مراجعه کنیم. آنچه تا پیش از اظهارات خانم ابراهیمی استنباط می شد، اتکاء مجاهدین به اعمال شیوه های روانی و ذهنی و یا به تعبیری اختگی ذهنی است( این واژه ابداعی را من از آقای مسعود بنی صدر در کتاب خاطرات یک شورشی عاریه گرفته ام) گو اینکه بر اساس اظهارات ایشان کارآیی همین شیوه نیز بعضا با اتکاء به روش های آزمایشگاهی انجام می شده است. اما آنچه در این مختصر دنبال می کنیم، شناخت مکانیزم و محرک های درون مناسباتی برای متقاعد کردن و یا ناگزیر کردن افراد به پدیده عقیم سازی است. پیشتر اشاره کردیم که پدیده مقطوع النسل کردن چه در شکل مدرن ان یعنی اختگی ذهنی و یا در تازه ترین روش آن یعنی فیزیولوژیک صرفنظر از کمیت و نوعیت آن پدیده ای است که مجاهدین یکسره از فرقه باطنیه عاریه گرفته اند. و نکته جالب توجه اینکه رهبری مجاهدین درست برای توجیه چنین اقدامی به توجیهاتی متوسل می شود که دقیقا معادل آن را می توان از زبان تئوریسین های باطنیه بازخوانی کرد. در اینجا به دو نمونه از این توجیهات ارجاع می دهم. این دو نمونه در واقع بر بکارگیری محرک های ذهنی و یا همان روش های مجاب سازی برای متقاعد کردن افراد به عقیم سازی تاکید دارد. این توجیهات از سوی شیرزاد فهستانی فرمانده قلعه الموت در پاسخ به ابهامات یکی از داوطلبین ورود به قلعه به نام موسی نیشابوری ارائه می شود. در مورد اول فهستانی در پاسخ به دلیل مقطوع النسل کردن افراد قلعه الموت اینگونه استدلال می کند:
"مقطوع النسل شدن یک آزمایش است آن هم آزمایشی بزرگ برای به دست آمدن این نتیجه که آیا فدایی مطلق حاضر است همه چیز خود را در راه مصالح کیش خود و اهل باطنیه فدا کند. فدا کردن جان شاید زیاد دشوار نباشد، چون هستند کسانی که در موقع خشم یا به هیجان در آمدن، جان خود را فدا می کنند. ولی فدا کردن هوی و هوس اشکال دارد و بخصوص فدا کردن تمایل جنسی دشوار است. فدا کردن و قربانی کردن تمایل جنسی در راه مصالح اهل باطن برای آزمایش میزان فداکاری فدائیان مطلق سنگ محک می باشد." (1)
مقایسه این استدلال با آنچه رجوی همواره به عنوان عبور مجاهد، از دادن جان و ورود به فاز نوین و تحول کیفی فدا و صدق تاکید می کند، بر این الگوبرداری بی واسطه تاکید بیشتری دارد. در نمونه دوم چند جنبه از کارکرد محرک های ذهنی و مجاب سازی را می توان پیدا کرد. اول مذموم شمردن نفس احتجاج و تردید برای انجام این کار و دوم استدلال فهستانی در پاسخ به اینکه پس چرا رهبر فرقه از این قاعده مستثنی می شود. فهستانی در بخش اول درباره فلسفه عقیم سازی می گوید:
"قصد داریم که فدائیان مطلق مانند زنبوران عسل شوند در فکر هیچ چیز نباشند، جز از تکلیفی که برای آنها معین شده است." (2)
و در پاسخ موسی به متفاوت بودن وضعیت خداوند الموت می گوید:
"تو دیروز هم به من گفتی خداوند الموت زن دارد و منظورت این بود که بگویی وقتی خداوند ما زن می گیرد تو چرا نباید زن بگیری. آیا تو در مدرسه نظامیه دو کتاب را که از طرف حکمای قدیم یونان نوشته شده و به زبان عربی ترجمه گردیده و مربوط به زنبور عسل می باشد خوانده ای؟ موسی گفت: بلی خوانده ام. شیرزاد پرسید تو در آن دو کتاب در خصوص تناسل و توالد زنبوران عسل چه خوانده ای؟ موسی گفت: زیر دست زنبوران نر به قتل می رسند و فقط زنبوران ماده می مانند. شیرزاد اظهار کرد: فایده این کار این است که بعد از آن همت زنبوران صرف تهیه کردن عسل می شود و ما هم می خواهیم که همت فدائیان مطلق فقط صرف انجام رساندن تکالیفی گردد که براب آنها معین می شود و فدائیان باطنیه نباید خود را از زنبور عسل کمتر بدانند." (3)
در اینجا بد نیست به یک نمونه دیگر از توجیهات این فرقه در موضوع مقطوع النسل کردن افراد اشاره کنیم. جالبی این نمونه از این باب است که صدور چنین حکمی را به دو فاکتور اجتهاد و مقتضیات، که آن هم در تشخیص مجتهد است، حواله می کنند. این توضیح باز در پاسخ به موسی نیشابوری که عمل مقطوع النسل کردن را یک بدعت می داند، این بار از سوی خورشید کلاه یکی دیگر از نظریه پردازان حسن صبا ارائه می شود:
"خداوند ما حجت است و یک حجت می تواند دستورهایی صادر کند که قبل از او صادر نکرده اند. چون هر زمان دارای مقتضیاتی است و اقتضای این عصر هم این است که فدائیان مطلق مقطوع النسل شوند، تا اینکه غیر از فکر فدا کردن در راه دین فکر ثابت دیگر نداشته باشند." (4)
آنچه اشاره شد، صرف توسل فرقه به محرک های ذهنی و تئوریک برای متقاعد کردن افراد به مقطوع النسل شدن بود. اما تمام فرقه ها از جمله مجاهدین و همین باطنیه محرک های موازی دیگری نیز برای تسلیم کردن افراد دارند. چنانچه در اینجا می بینیم مباحثه موسی با فهستانی در فرایند وقتی به تردید از مقطوع النسل شدن می رسد، فهستانی از اهرم تهدید به مرگ برای تسلیم کردن موسی استفاده می کند. لازم به توضیح است در اینجا فدایی مطلق شدن از منظر فهستانی با قبول مقطوع النسل شدن محقق می شود:
"شیرزاد نظری به جوان(موسی) انداخت و گفت: آیا تو از تصمیم خودت منصرف شده ای و نمی خواهی فدایی مطلق بشوی؟ جوان نیشابوری اظهار کرد: منصرف نشده ام ولی تردید پیدا کرده ام. شیرزاد اظهار کرد: تردید مقدمه انصراف است." موسی پرسی: اگر من از تصمیم خود منصرف شوم و نخواهم که جرگه فدائیان مطلق گردم، با من چه خواهید کرد؟ فرمانده قلعه طبس گفت: تو را خواهیم کشت. (5)
برای پیگیری بحث لازم است خواننده را به دو مورد دیگر از ادامه این مباحث را که یکی مربوط به فهم کردن فلسفه مقطوع النسل شدن توسط موسی و دیگری استدلال فهستانی بر رد این درخواست است ارجاع دهیم. شاید این اشارات در وهله اول در این مختصر مجال و موضوعیتی نداشته باشند، اما از باب استدلاهایی که در این خصوص می شود و مقایسه آن با استدلال هایی که در فرقه مجاهدین ارائه می شود، برای خوانندگان می تواند قابل تعمق و حتی تعجب باشد. مورد اول چالشی است که فهستانی با موضوع فهم کردن دارد. استدلال فهستانی کماکان همان استدلالی است که رهبری مجاهدین بارها و بارها در نشست درون تشکیلاتی و حتی در سخنرانی انقلاب ایدئولوژیک اش در سال 1364 ارائه می دهد:
"بحث موسی نیشابوری با شیرزاد فهستانی فرمانده قلعه طبس درباره فلسفه مقطوع النسل شدن در نهایت به این جا می کشد که شیرزاد برافروخته رو به موسی می گوید: جوان آیا احتجاج می کنی؟ موسی گفت ای زبردست مرا ببخشا و من قصد احتجاج نداشتم بلکه می خواستم، چیزی بفهمم. فرمانده قلعه گفت: آنها که می خواهند چیزی بفهمند نباید به این قلعه بیایند و خود را آماده کنند که فدایی مطلق شوند. جای فهمیدن همان مکان بود که تو در آن تحصیل می کردی و در مدرسه نظامیه. روز و شب جهت فهمیدن بحث می شود. اما اینجا مکان اطاعت است و هر چه به تو می گویند باید بپذیری و به کار بندی." (6)
مورد دوم اما به این لحاظ قابل تعمق است که برای توجیه این پدیده به تبعیض عقلانی اتکاء می شود. همین شیوه استدلالی از سوی مجاهدین نیز مورد استفاده قرار می گیرد. جایی که رابطه میان اجزاء با رهبری را از نوع عقلانی به قدسی و مرید و مرادی تبدیل می کند.
"خورشید کلاه از اعضای قلعه در جواب منطق موسی در خصوص مخالفت با مقطوع النسل شدن می گوید:" آیا تو گمان می کنی که بهتر از دیگران می فهمی و سایرین به اندازه تو عقل نداشته اند تا اینکه نخواهند مقطوع النسل شوند. گاهی اتفاق می افتد که صدها هزار نفر نمی فهمند و یک نفر می فهمد و به همین جهت است که شمار دانشمندان در هر عصر به تعداد انگشت های دو دست می باشد و خداوند به همه عکس به یک اندازه عقل نداده است." (7)
این بازخوانی از این باب بود که تاکید کنیم، محرک های موجود در سازمان مجاهدین نیز در راستای کلیت الگوبرداری تمام و کمال از فرقه باطنیه است. کسانی که به هر دلیل و از جمله اتکاء به مولفه های لیبرالیستی مقوله اختیار را ملاک قانونی بودن و غیر قانونی بودن چنین اقداماتی قرار می دهند، الزاما باید از منظر فرقه ای و اعمال اهرم تهدید کننده آن گونه که در مناسبات باطنیه به صراحت بر آن تاکید می شود، توجه و دقت لازم مبذول دارند. مورد خانم ابراهیمی برای اثبات جنبه غیر قانونی اعمال این اقدامات در مناسبات مجاهدین کفایت می کند. سوای این که از منظر حقوق فردی در غرب انجام هر گونه آزمایش یا جراحی بر روی افراد باید منوط به کسب رضایت از افراد باشد. عمل خارج کردن رحم زنان در میان مجاهدین کم و بیش می تواند مشمول قانونی بشود که از زمان جنگ جهان دوم انجام هر گونه آزمایش یا جراحی های مشابه آنچه در میان مجاهدین رواج یافته را به اخذ رضایت نامه کتبی بعد از اطلاع رسانی به افراد منوط کرده است. در این رابطه به نقل از کتاب دکتر سینگر می خوانیم:
"افراد حرفه ای درگیر در تحقیقات مشروع هدایت شده پزشکی و روان شناسی محدود به استانداردهای معینی هستند که از زمان پایان جنگ جهانی دوم و ابداع قواعد اخلاقی نورنبرگ Nuremberg به اجرا در آمده اند، که مشخص می کنند که در هر مجموعه ای که هرگونه آزمایشات بر روی انسان انجام می شود، آن آزمایش نمی تواند بدون رضایت آگاهانه کامل کسانی که در آن شرکت می کنند صورت بگیرد. برای کسب چنین رضایتی، آزمایش کنندگان می بایست هر آنچه که قرار است به عنوان عواقب وارد شدن فرد به برنامه آزمایش اتفاق بیفتد یا احتمال دارد اتفاق بیفتد را با جزئیات برایش شرح دهند." (8)
با همه این احوال به نظر نمی رسد اهرم های قانونی و قوانین موجود در غرب چندان که باید و شاید کارآیی و نقش موثری در مقابله و متوقف کردن این گونه اقدامات فرقه ای در میان مجاهدین داشته باشد. وقتی این قوانین با صورت مسئله اصلی یعنی مشروعیت وجودی فرقه ها علیرغم تمام تبعات و هزینه هایی که بر جامعه وارد می کند، مشکلی ندارد، علی القاعده مناسبات درونی این گروه ها نیز بطور اتوماتیک متاثر از همین نگرش باید این گونه تبعات را زیر لوای دمکراسی و آزادی های فردی و اجتماعی تحمل کند. و به نظر می رسد مجاهدین درست می دانند در چه نقاط کور و زمینه های متناسبی عقب مانده ترین و متحجرترین مناسبات ممکن خود را زیر لوای آزادی و دمکراسی مدرنیزه و قانونی کنند.
منابع
1- کتاب حسن صباح، خداوند الموت. تالیف، پل آمیر ترجمه ذبیح الله منصوری انتشارات، جاویدان چاپ پنجم، ص 52.
2- همان ص 42.
3- همان.
4- همان. ص55.
5- همان.
6- همان.ص 38.
7- همان. ص 54.
8- کتاب فرقه ها در میان ما. نوشته مارگارت تالر سینگر.
..............................................................................................................
درآوردن رحم زنان!!
.
... اظهارات خانم نسرین ابراهیمی در خصوص خارج کردن رحم زنان، به مثابه آخرین راه حل انقلاب ضد جنسیتی سازمان مجاهدین، بار دیگر ضرورت بازخوانی مناسبات ارتجاعی و عقب مانده مجاهدین را مورد تاکید قرار داد ...
هادی شمس حائری، کانون رهائی، بیست و سوم اکتبر 2008
برگرفته از سایت آوا
http://www.iran-aawa.com/b325.htm
نسرین ابراهیمی و نیز بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین که بتازگی از مناسبات فرقه مجاهدین فرار کرده اند در مصاحبه ها و گزارشات خبری خود از وضعیت و مناسبات پادگان اشرف در عراق خبری تکاندهنده منتشر نموده انذ که فقط قابل مقایسه با اعتقادات سنتی بعضی از قبایل بدوی افریقا شامل ختنه زنان می باشد.
اطلاعات بیشتر در این مورد را می توانید در سایت زیر مشاهده نمائید.
http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=2917
"اظهارات خانم نسرین ابراهیمی در خصوص خارج کردن رحم زنان، به مثابه آخرین راه حل انقلاب ضد جنسیتی سازمان مجاهدین، بار دیگر ضرورت بازخوانی مناسبات ارتجاعی و عقب مانده مجاهدین را مورد تاکید قرار داد"
این خبر به تنهائی کافی است که وجدان هر انسان شریف و آزاده ای را آزار دهد و او را بتکاپو وادارد که در مقابل روشهای فرقه ای بغایت ارتجاعی چه باید کرد و چگونه می توان از ادامه این جنایت جلوگیری نمود.
از زمان سرنگونی صدام در عراق بیش از 5 سال می گذرد در این 5 سال امریکا می توانست با انحلال اشرف و اخراج مجاهدین از عراق این مناسبات فرقه ای را برچیند و جان هزاران انسان را که هدفی جز ازادی مردم و کشورشان نداشتند، نجات دهد. اما بنا بر مطامعی که داشت از این مهم سر باز زد و علیرغم داشتن اطلاعات کافی مبنی بر روشهای فرقه ای و تروریستی مجاهدین حتی در درون روابط آنها به آنان اجازه داد نه تنها جنایت استمرار یابد بلکه جنایات جدیدی اتفاق افتد که از ان جمله یکی هم درآوردن رحم زنان بود.
دولت و نظامیان امریکا در عراق تنها به خلع سلاح مجاهدین اکتفاء کردند و از ورود به مناسبات داخلی پادگان اشرف خود داری ورزیدند و حال آنکه طبق گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر می دانستند حقوق اعضای مستقر در پادگان نقض می شود و اگر بواقع هدفشان از حمله به عراق مبارزه با تروریسم بود باید اعمال و حرکات مجاهدین را نیز که یکی از مصادیق روشن و اثبات شده تروریسم است زیر نظر می گرفتند و آنها را آزاد نمی گذاشتند تا هر بلائی که می خواهند سر نیروهای خود بیاورند.
امریکا و متحدینش حدود 5 سال بر این جنایات چشم بستند و گزارش دیده بان حقوق بشر را نادیده گرفتند.
در این 5 سال به اندازه 50 سال بر ساکنین کمپ اشرف گذشت و 5 سال مدام نشست های "عملیات جاری" و "حوض" و "غسل" هفتگی را که فشار روحی و روانی هر یک از انها کافی است که انسان را از پا درآورد تحمل کردند و دهها نفر حین فرار جان باختند و یا به زندان اشرف باز گشتند.
تا زمانیکه مناسبات درونی پادگان اشرف همچنان دست نخورده باقی بماند و نیروهای آن جسما و روحا در کنترل تمام عیار فرماندهی فرقه قرار داشته باشند سخنی از آزادی اندیشه و فرصتی برای تامل و دگراندیشی و بازسازی هویت از دست رفته ساکنین اشرف نخواهد بود.
اکنون با در اختیار گرفتن پادگان اشرف بدست نیروهای عراقی مسئولیت آنها دو چندان شده و جا دارد که از این دولت بخواهیم که از ادامه جنایت جلوگیری نموده و در کمک و نجات افراد مستقر در اشرف تعلل نورزد و در اولین اقدام پادگان اشرف را تعطیل و فرقه مجاهدین در عراق را منحل اعلام نماید.
.............................................................................................................
جزييات تازه از عقيم سازي زنان عضو فرقه رجوي
![]() |
يك عضو جداشده از منافقين مستقر در عراق گفت: سازمان منافقين در برنامهاي حساب شده اقدام به جراحي رحم زنان تحت عناوين مختلف ميكنند و زني كه اين عمل را انجام دهد به مرحله رسيدن به قلهآرماني ارتقاء ميدهند و تاكنون اقدام به عقيم كردن 150 زن كردهاند.
بتول سلطاني (43ساله) كه 20 سال سابقه همكاري و عضويت در سازمان منافقين را دارد و به صورت حرفهاي در عراق، انگلستان و فرانسه فعاليت كرده و تا رده تشكيلاتي شوراي رهبري آن ارتقاء يافته است در نشستي مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي مقيم عراق به سوالات نمايندگان رسانههاي گروهي و خبرنگار فارس در بغداد پاسخ داد.
وي در ابتداي اين برنامه طي سخناني به نحوه عضويت در سازمان پرداخت و گفت: نقطه وصل من به منافقين را بايستي در شرايط آن روزگاران ديد كه هر نوجواني قصد داشت به نحوي خودنمايي كند، آنهايي كه درسخوان بودند از منظر علمي، آنهايي كه صورت زيبايي داشتند، به نوعي ديگر و عدهاي نيز با زدن ساز مخالف ابراز وجود ميكردند، من جزو دسته سوم بودم. حفرهها و خلاءهاي شخصيام مرا به سياست وارد نمود و به مجاهدين پيوستم و در سال 1365 از كشور خارج و به عراق آمدم.
سلطاني در پاسخ به سوالي در مورد نحوه ارتقاي وي به مدارج بالاي سازمان، گفت: شاخصهاي رشد در تشكيلات سابقه آرمانگرايي و آزاديخواهي نيست، اتفاقا اكثر اوقات اينگونه فاكتورها به ضد خودش تبديل ميشود. شاخص ارتقاي در تشكيلات مجاهدين به تبعيت از مناسبات و اثبات حل شدگي در رهبري تشكيلات خلاصه ميشود. زماني كه براي هميشه از همسرم طلاق گرفتم، فرزندان خردسال خود را رها كردم و در تمامي نشستهاي ايدئولوژيك اثبات كردم كه از انقلاب مسعود و مريم عبور كردهام، عضويت در شوراي رهبري (بالاترين رده تشكيلاتي) به من ابلاغ شد.
سلطاني در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در عراق در مورد دليل جدايي از همسر و فرزندان خردسالش، گفت: اين سئوال يك جواب كوتاه دارد، من به طور كامل در "فرقه مجاهدين" ذوب شده بودم اما اگر بخواهيد به علت اين پديده برسيد، ميتوانيد آن را در مرامنامههاي تمامي فرقهها جستجو كنيد تا جواب خود را مطابق متدلوژي تمامي فرقهها بيابيد.
وي در توضيح سخنان خود افزود: هر حزب، گروه و سازماني يك مانيفست و اساسنامهاي دارد كه اعضاي جديدالورود با مطالعه و انطباق ديدگاههاي خود با آن، خواهان عضويت در آن سازمان ميشوند و دو طرف متعهد به انجام آن ميباشند، حال فرض كنيد مانيفست و برنامه مجاهدين خلق به عنوان يك "سازمان" منتشر شود و به صراحت در آن نوشته شده باشد كه در بدو ورود به سازمان بايستي از همسر خويش طلاق بگيري؛ فرزندانت را فراموش كني، در عمليات جاري روزانه (دادگاههاي تفتيش عقايد) شركت كني، غسل روزانه (پاك كردن گناهان از طريق اعتراف كتبي و شفاهي) انجام داده، خواب خود را به مسئول تشكيلاتيات گزارش كني، به اقوام و خانواده خود فكر نكني، خود را همسر رهبر تشكيلات و محرم او بداني و با عقيم كردن خود اثبات نمايي كه به "قـلهرهايي" رسيدهاي و ... . آيا كسي بعد از خواندن اين اساسنامه وارد سازمان مجاهدين خلق خواهد شد؟ هرگز!
سلطاني در ادامه با اشاره به اينكه سازمان نيروهاي خود را از طريق شعارهاي پرطمطراق و فريبنده وارد مناسباتي ميكند كه به تدريج فرد را از خودبيگانه ميكند، افزود: سازمان مجاهدين آزمايشگاهي ايزوله است كه در آن اعضاء مغزشويي ميشوند و فرد به دام افتاده را طي يك پروسه زماني به نقطهاي ميرسانند كه با اشتياق حاضر شود كه همين اعمال را انجام دهد.
عضو سابق منافقين با اشاره به عقيم كردن زنها از سوي مجاهدين، گفت: قاعده تمامي فرقهها است كه هرنوع وابستگي به بيرون از مناسبات بايستي قـيـچـي شود؛ طلاق همسر، جداسازي كودكان، عدم تماس با خانواده و شركت در تمامي مراحل انقلاب ايدئولوژيك.
وي افزود: فرد انقلاب كرده بايد خود را به قله برساند كه فتح اين قله در سازمان براي زنان با جراحي رحم عيني ميشود، اين حركت در واقع آخرين ميخ را برتابوت عاطفه فرد فرو ميبرد تا عنصر تكامل يافته دستگاه ايدئولوژيك رجويها، به بياميدي كامل رسيده و در نتيجه براي هميشه در تشكيلات رها گردد.
وي با يادآوري يكي از نشستهاي شوراي رهبري سازمان مجاهدين، تصريح كرد: در اين جلسه به نفيسه بادامچي (تنها دكتري كه در رده شوراي رهبري عضويت داشت) توسط مسعود رجوي ابلاغ شد كه اولين و مهمترين مسئوليت او برداشتن رحم زنان است و بابت بالا رفتن آمار اين زنان امتياز از شخص مسعود (رجوي) ميگرفت. در سازمان به جراحي رحم بالا رفتن از قله اطلاق ميشود. مثلا در جلسات سازمان مسعود و مريم از نفيسه بادامچي سوال ميكردند تاكنون چند زن به نوك قله رسيده؟ و چند زن در نوبت هستند؟
عضو سابق شوراي رهبري سازمان مجاهدين خلق در ادامه خاطر نشان كرد: در يك نشست، استدلالهاي زيادي حول اين كار مطرح گرديد و نهايتا عنوان شد كه زدودن آثار جنسيت حتي فيزيكي هم الزامي است. حتي بعضي از اين خانمها نميدانستند كه چه عملي روي آنها انجام ميدهند و به اين عمل «امداد» ميگويند، آنها فكر ميكردند كه مريض هستند يا اينگونه توسط پزشكان به آنها القاء ميشد كه به خاطر سلامتي وي ناچار است چنين عملي انجام دهد.
وي در ادامه افزود: به خانمهايي كه به هر دليل به پزشك مراجعه ميكردند مشكلات آنها را حاد جلوه ميدادند و نشان مي دادند كه از ريل طبيعي خارج شده تا از اين طريق زمينه لازم براي جراحي فراهم آيد و به اين ترتيب در پشت صحنه اين كار، دكتر (نفيسه بادامچي) جايزه ميگرفت و البته وظيفه توجيه پرسنل امداد يا پرستاران نيز .بهعهده وي بود؛ تا زماني كه من در فرقه رجوي حضور داشتم، ميدانم كه بيش از 150 نفر از خانمها تحت عمل قرار گرفته بودند.
بتول سلطاني با اشاره به اينكه "تئوريسين اين طرح ضد انساني؛ مسعود رجوي بود، تاكيد كرد: مسئوليت مستقيم اين پروژه به عهده مريم رجوي و خانمها كبري طهماسبي (هاجر) و زهره بنيجمالي از اعضاي ارشد شوراي ملي مقاومت، از فرماندهان ارتش آزاديبخش و عضو عاليرتبه مجاهدين خلق بود.
اين مقام مسؤل در پادگان اشرف در پايان اين گفتگو خاطر نشان كرد: خانم نسرين ابراهيمي (مشهور به بتول) كه به تازگي از اسارت مجاهدين نجات پيدا كرده و خود را به فرانسه رسانده است، مدتي پيش در پارلمان اروپا موضوع عقيم كردن زنان از سوي مجاهدين را مطرح كرده و هم اكنون توجه نهادهاي حقوق بشري را به اقدامات ضد حقوق بشري اين سازمان جلب كرده است.
........................................................................................................................................


