ســــــلاح نـــــــاموس رجــــــــوی!!!؟؟؟
*گزارشی از نشست تعدادی از اعضای جداشده بمناسبت پنجمین سالگرد خلع سلاح ارتش فرقه
.
.
انجمن نجات – دفتر استان مازندران، دوازدهم می 2008
http://www.nejatngo.org/index.php?news_id=4364¢re
21 اردیبهشت 87 پنجمین سالگرد خلع سلاح ارتش به اصطلاح آزادیبخش فرقه رجوی توسط نیروهای آمریکائی است .
اگر چه این ارتش به ظاهر از بطن استراتژی مبارزه مسلحانه شکل گرفته است و قرار بود با گسترش آن به میان توده ها بنیان امپریالیسم و ارتجاع را برکند و بعنوان مظهر قدرت خلقها ، عدالتی جهان شمول و توحیدی را در جامعه ایران برپا نماید ! ، ولی عملا در طول پروسه شکل گیری و عمر کوتاه اش به آلت دستی برای اهداف شوم دشمنان قسم خورده ملت ایران تبدیل واندک اندک به عنوان بخشی از نیروهای اطلاعاتی و نظامی در طول هشت سال جنگ در اختیار ارتش متجاوز صدام قرار گرفت و رجوی مبارزه مسلحانه برای سرنگونی را با خیانت به خلق در هم آمیخته و به عنوان یک ارتش ضد میهنی و ضد ملی در جبهه بیگانگان در مقابل خلق و انقلاب مردم ایران ایستاده و ننگ ابدی تاریخ را برای خود خریده است .
نگاهی گذرا به پروسه نظامی وتغیر استراتژی رهبران فرقه در سالهای 65و66و چرخش سریع فعالیت آنان از جنگ شهری به فعالیت های نظامی و کلاسیک در جبهه های صدام ، بیانگر این حقیقت است که رجوی برای بر اندازی و هر چه سریع تر به قدرت رسیدن ، تن به استراتژی " قدرت به هر قیمت " داده است .و تا جائی پیش رفته است که تمامی امکانات و نیروی سازمان را در قالب یک تشکیلات فرقه ای و ارتش در اختیار دشمنان ایران قرار داده است .
نمودار تند پیشروی و رشد ارتش او در خیانت به وطن بخصوص در جنگ 8 ساله ، آنچنان او را سرمست و مدهوش کرده بود که حتی بعد از آتش بس که خود نیز به منزله پایان جنگ و شکست استراتژی جنگی بود با کمک ارباب معدومش به گسترش آن پرداخته و چون خط و جبهه ای برای بهانه حضور نیروهایش در مرز را نداشته ، به عنوان بخشی از نیروهای ارتش بعثی در جهت حفظ و نگهداری دیکتا توری عراق ، بعنوان وفادارترین نیرو های نظامی در سرکوب ملت کرد و عرب عراق برآمد تا با حفظ ارباب ، بقای خود را در آن کشور تضمین کند .
اما سرسپردگی و تلاش بی وقفه بدليل نامشروع و زائده جنگ بودن ارتش او ، راه به جائی نبرده و در روند ومسیر سرنوشت دیکتاتورعراق به گیجی استراتژیکی دچار و در تنگنای سرنوشتی محتوم در مقابل نیروهای امپــریالیــسم آمریکا زانو زده و در یک نشست محرمانه با پائین ترین سطوح فرماندهان آمریکائی ندامت نامه سیاسی و نظامی امضاء نموده و دستور بالا بردن پرچم سفید در مقابل دشمنان دیرینه خلقها !!! را به ارتش خود داده است ! تا بدین طریق با تحویل سلاح [که روزی آنرا ناموس خود و رزمندگانش می نامید ]به نیرو های آمریکا ، در کنف حمایت آنان قرار گیرد.
* مجري : امروز برای بررسی این موضوع با تعدادی از رزمندگان و اعضای جداشده ای نشسته ایم که سالها عمر خود را در ارتش فرقه رجوی سپری کردند و در زمان خلع سلاح در 5 سال پیش در قرارگاه اشرف حضور داشتند و شاهد افول و به زیر کشیدن پرچم این ارتش ! بودند .

آقایان:
- ایرج صالحی ، از اعضای قدیمی سازمان و ارتش به اصطلاح آزادیتخش .
او از سال65 تا83 در مناسبات اشرف بوده است ودر پروسه فعالیت در اثر برخورد با مین یک پای خود را از ناحیه مچ از دست داده است .
- هادی شبانی، از اعضای فعال و شناخته شده در تشکیلات فرقه در اشرف و بغداد .
او از سال 64 به مدت 20 سال در تشکیلات فرقه بوده است . نامبرده در عملیات مرصاد از ناحیه شکم صدمات جدی دیده است.
- مجید قرائتی ،از هواداران و زندانی سیاسی و عضو ارتش فرقه در سال های 65و66 در اشرف.
- مسعود دریا باری ، از اسرای پیوسته ،که تا سال71 از عناصر پر کار و فعال یگان ویژه و پیاده مکانیزه ارتش فرقه بوده است
- دوست محمد فرحی ،از هوداران داخل کشور که از سال 66 تا سال 72 عضو ارتش فرقه بود . نامبرده نیز بعلت عدم پذیرش انقلاب طلاق رجوی مدت 9 سال حبس در زندان استخبارات و ابوغریب بغداد را گذرانده که در سال 81 آزاد وسالها از صدمات روحی ناشی از برخورد مسئولین فرقه در اشرف و زندان صدام رنج می برد
* با تشکر ازهمه دوستانی که قبول زحمت نموده ودر این نشست حضور بهم رساندید و با عذر خواهی از اینکه به نوعی شما را به گذشته تلخ تان می بریم ،می خواستم برای آغاز بحث ، ابتدا هر کدام از شما جمله ای از اهمیت سلاح در مناسبات گذشته فرقه بفرمائید.
فرحی : اولین جمله مسئولین در آموزش نظامی در گذشته برای اهمیت سلاح ، " سلاح ناموس سازمان است" بود .
دریا باری : مسئولین برای جا انداختن اهمیت سلاح آنرا شرف هر مجاهد خلق میدانستند .
قرائتي : آنها در آموزشها ی نظامی بارها تکرار می کردند "سلاح همانند عضوی از بدن انسان که هرگز از او جدا و رها نمی شود" .
صالحي : در ایدئولوژی رجوی، سلاح تنها وسیله احقاق حق بود . اهمیت سلاح را می توان از آرم فرقه فهمید . در آنجا تفنگ ستون اصلی است.
از اصول و مبانی تشکیلات در گذشته این بوده است که عنصر بدون سلاح در تشکیلات جایگاهی ندارد و در واقع فردی قابل پذیرش بود که در همان ابتدا زبان و وسیله ترور و کشتار را به رسمیت می شناخت.
در این رابطه همه ما واقفیم که چنانچه فردی در نگهداری سلاح قصور یا کوتاهی می کرد، سلاح را بعنوان تنبیه مدتی از او می گرفتند تا به اصطلاح تنبیه شود و قدر آن را بداند و فرد را وادار می کردند تا از خود انتقاد کند.
شباني: همین که گفته میشد سلاح ناموس فرقه ویا رهبری واز عنصر رزمنده جدائی ناپذیر است ،خود بیانگراهمیت ونقش آن بوده است .
در آموزشهای نظامی سلاح نقش استراتژیکی داشته اشت . تمامی عملکردها و پیشبرد خط و خطوط در رابطه با سرنگونی با سلاح بوده است به همین دلیل تلاش داشتند تا سلاح را ناموس هر فرد جا بزنند حتی سلاحی که در جبهه جنگ برای برادرکشی باشد !
البته رهبری فرقه از بدو پیروزی انقلاب راه دیگری برای تغیرات اجتماعی و هژمونی طلبی خویش به جز بکار گیری سلاح و جنگ مسلحانه نمی دیده است.
جمع آوری وانبار کردن سلاح در ایام پیروزی انقلاب ضد سلطنتی در سال 57، برنامه ریزی مطالعاتی از جنبش های مسلحانه دنیا برای هواداران و اعضا در فاز سیاسی همه و همه از اندیشه تروریستی فرقه ای رهبری آن می باشد به همین دلیل باید اولین کلام در آموزش برای هر رزمنده سلاح ناموس رهبری و.. خوانده شود.
* مجري : با توضیح دوستان اهمیت سلاح و اینکه این توجه ناشی از ایدئولوژی فرقه ای و تروریستی رجوی است بر کسی پوشیده نیست . حتما تاکنون به این رسیده اید که رجوی بنا به ماهیت فرقه ایش جز در ترور و جنگ و کشتار زنده نخواهد بود ، البته این ماهیت تمامی فرقه های تروریستی است آنان در ابتدا به نام حرکتهای انقلابی و خلق و مردم و....دست به ترور ، کشتار جمعی ودر نهایت راه به خیانت و وطن فروشی می برند .
- برای روشنتر شدن بیشتر بحث خواستم سئوال دیگری بپرسم ، اینکه "چرارجوی در مسیر حرکت مبارزه مسلحانه و جنگ شهری به سوی عراق کشیده شد و نیروهایش را در اختیار صدام قرار داد ؟ "
قرائتي : رجوی که همیشه در نتیجه مبارزه مسلحانه خود عجله ای خاص داشت و با خیال سرنگونی کوتاه مدت نتوانسته به اهداف از پیش تعین شده اش در زمان بندی مشخص به قدرت برسد ، پس از بن بست های نظامی سال 65 وارد جنگ شد . او که موفقیت را در سلاح و ترور بیشتر می بیند در اینجا نیز می خواست از فرصت جنگ استفاده کند وبا همکاری با صدام ،سلاح و ادوات بیشتری بدست بیاورد وبا تشکیل واحد های بیشتر سریع تر به آرزوهایش یعنی همان سرنگونی برسد و با همین انگیزه رو به سوی صدام آورد تا طرح جدیدش را یعنی تشکیل ارتش خود را اعلام کند .
صالحي : من اگر صحبت های آ قای قرائتی را تکمیل کنم ، باید بگویم که در واقع او برای پیشبرد اهداف خودش به عراق رفت ولی راهی را انتخاب کرد که منجر به خیانت و وطن فروشی ختم میشد ، صدام هم که در آن موقع در جنگ با ایران مانده بود نیاز مبرمی به یک چنین نیروئی که بتوان بعنوان ستون پنجم در جنگ از آنها استفاده کند ، داشت .
به همین دلیل با پر و بال دادن رجوي و بستن قرارداد صلح صوري با آن به عنوان نماينده مردم ايران در پاريس قصد بهره برداري سياسي و نظامي را داشت .
خود محوري و يكه تازي رهبري فرقه در تصميمات مهم و استراتژيك و استقرارش در بغداد خود عامل مهمتري بر رفتن و وابستگي اش به عراق شد تا جائي كه ديگر تعين كننده خط و خطوط و عمليات هاي فرقه توسط فرماندهان جنگ ارتش عراق انجام ميشد .
تعريف و تمجيد فرماندهان عراقي از رزمندگان و عملكردهاي جنگي آنان در جبهه و تشويق امراي صدام از رجوي در جهت جذب بيشتر نيرو از داخل به عراق و در اختيار گذاشتن مرحله به مرحله سلاحها و ادوات سنگين تر نظامي و ... رجو ي را برآن داشت كه اعلام تشكيل ارتش به اصطلاح آزاديبخش را بدهد و د ر واقع در قيف همكاري نظامي و اطلاعاتي صدام در جبهه قرار بگيرد كه ديگر راه بازگشت نداشت .
در واقع سرنوشت خود و تمامي نيروهاي سازمان را به سرنوشت جنگ و در نهايت به سرنوشت صدام گره زد .
در اينجا مي توان گفت برندگان اصلي اين تشكل ( ارتش آزاديبخش ) در واقع همان بعثيان و ارتش صدام بود كه با حمايت آن تا پايان جنگ و بعد از آن بهره برداري لازم را كرده اند . به جز عمليات مرصاد، حتي براي يك بار اجازه انجام هيچ عمل جدي و كارسازي براي ارتش رجوي ندادند و تماما از آنها براي سركوبي داخلي و حفاظت از منافع و حكومت خود استفاده كرده اند.
شباني : در راستاي تائيد صحبتهاي ايرج كه صدام اجاره هيج تهاجمي جدي به ايران را به فرماندهان فرقه نمي دادند نمونه اي را بعرض مي رسانم ،چند روز قبل از تهاجم نيرو هاي ائتلاف به عراق به همراه صديقه حسيني و تعدادي از فرماندهان براي شناسائي اطراف شهر مندلي عراق به سمت مرز حركت كرديم ، ولي با وجود همراهي افسر رابط استخبارات ،فرماندهان سپاه عراقي مستقر در منطقه مرزي مانع حضور ما به منطقه مرزي شدند آنها به صديقه گفتند كه از اين پس حضور شما در منطقه مرزي براي شناسائي عملياتي بايستي با دستور مستقيم صدام باشد .
..............................................................................................................
ســــــلاح نـــــــاموس رجــــــــوی؟؟!!
(به مناسبت پنجمین سالگرد خلع سلاح فرقه رجوی)
.
.
انجمن نجات، دفتر مازندران، دوازدهم می 2008
http://www.nejatngo.org/news.php?news_id=4364¢re
*گزارشی از نشست تعدادی از اعضای جداشده بمناسبت پنجمین سالگرد خلع سلاح ارتش فرقه
انجمن نجات – دفتر استان مازندران

21 اردیبهشت 87 پنجمین سالگرد خلع سلاح ارتش به اصطلاح آزادیبخش فرقه رجوی توسط نیروهای آمریکائی است .
اگر چه این ارتش به ظاهر از بطن استراتژی مبارزه مسلحانه شکل گرفته است و قرار بود با گسترش آن به میان توده ها بنیان امپریالیسم و ارتجاع را برکند و بعنوان مظهر قدرت خلقها ، عدالتی جهان شمول و توحیدی را در جامعه ایران برپا نماید ! ، ولی عملا در طول پروسه شکل گیری و عمر کوتاه اش به آلت دستی برای اهداف شوم دشمنان قسم خورده ملت ایران تبدیل واندک اندک به عنوان بخشی از نیروهای اطلاعاتی و نظامی در طول هشت سال جنگ در اختیار ارتش متجاوز صدام قرار گرفت و رجوی مبارزه مسلحانه برای سرنگونی را با خیانت به خلق در هم آمیخته و به عنوان یک ارتش ضد میهنی و ضد ملی در جبهه بیگانگان در مقابل خلق و انقلاب مردم ایران ایستاده و ننگ ابدی تاریخ را برای خود خریده است .
نگاهی گذرا به پروسه نظامی وتغیر استراتژی رهبران فرقه در سالهای 65و66و چرخش سریع فعالیت آنان از جنگ شهری به فعالیت های نظامی و کلاسیک در جبهه های صدام ، بیانگر این حقیقت است که رجوی برای بر اندازی و هر چه سریع تر به قدرت رسیدن ، تن به استراتژی " قدرت به هر قیمت " داده است .و تا جائی پیش رفته است که تمامی امکانات و نیروی سازمان را در قالب یک تشکیلات فرقه ای و ارتش در اختیار دشمنان ایران قرار داده است .
نمودار تند پیشروی و رشد ارتش او در خیانت به وطن بخصوص در جنگ 8 ساله ، آنچنان او را سرمست و مدهوش کرده بود که حتی بعد از آتش بس که خود نیز به منزله پایان جنگ و شکست استراتژی جنگی بود با کمک ارباب معدومش به گسترش آن پرداخته و چون خط و جبهه ای برای بهانه حضور نیروهایش در مرز را نداشته ، به عنوان بخشی از نیروهای ارتش بعثی در جهت حفظ و نگهداری دیکتا توری عراق ، بعنوان وفادارترین نیرو های نظامی در سرکوب ملت کرد و عرب عراق برآمد تا با حفظ ارباب ، بقای خود را در آن کشور تضمین کند .
اما سرسپردگی و تلاش بی وقفه بدليل نامشروع و زائده جنگ بودن ارتش او ، راه به جائی نبرده و در روند ومسیر سرنوشت دیکتاتورعراق به گیجی استراتژیکی دچار و در تنگنای سرنوشتی محتوم در مقابل نیروهای امپــریالیــسم آمریکا زانو زده و در یک نشست محرمانه با پائین ترین سطوح فرماندهان آمریکائی ندامت نامه سیاسی و نظامی امضاء نموده و دستور بالا بردن پرچم سفید در مقابل دشمنان دیرینه خلقها !!! را به ارتش خود داده است ! تا بدین طریق با تحویل سلاح [که روزی آنرا ناموس خود و رزمندگانش می نامید ]به نیرو های آمریکا ، در کنف حمایت آنان قرار گیرد.
* مجري : امروز برای بررسی این موضوع با تعدادی از رزمندگان و اعضای جداشده ای نشسته ایم که سالها عمر خود را در ارتش فرقه رجوی سپری کردند و در زمان خلع سلاح در 5 سال پیش در قرارگاه اشرف حضور داشتند و شاهد افول و به زیر کشیدن پرچم این ارتش ! بودند .

آقایان:
- ایرج صالحی ، از اعضای قدیمی سازمان و ارتش به اصطلاح آزادیتخش .
او از سال65 تا83 در مناسبات اشرف بوده است ودر پروسه فعالیت در اثر برخورد با مین یک پای خود را از ناحیه مچ از دست داده است .
- هادی شبانی، از اعضای فعال و شناخته شده در تشکیلات فرقه در اشرف و بغداد .
او از سال 64 به مدت 20 سال در تشکیلات فرقه بوده است . نامبرده در عملیات مرصاد از ناحیه شکم صدمات جدی دیده است.
- مجید قرائتی ،از هواداران و زندانی سیاسی و عضو ارتش فرقه در سال های 65و66 در اشرف.
- مسعود دریا باری ، از اسرای پیوسته ،که تا سال71 از عناصر پر کار و فعال یگان ویژه و پیاده مکانیزه ارتش فرقه بوده است
- دوست محمد فرحی ،از هوداران داخل کشور که از سال 66 تا سال 72 عضو ارتش فرقه بود . نامبرده نیز بعلت عدم پذیرش انقلاب طلاق رجوی مدت 9 سال حبس در زندان استخبارات و ابوغریب بغداد را گذرانده که در سال 81 آزاد وسالها از صدمات روحی ناشی از برخورد مسئولین فرقه در اشرف و زندان صدام رنج می برد
* با تشکر ازهمه دوستانی که قبول زحمت نموده ودر این نشست حضور بهم رساندید و با عذر خواهی از اینکه به نوعی شما را به گذشته تلخ تان می بریم ،می خواستم برای آغاز بحث ، ابتدا هر کدام از شما جمله ای از اهمیت سلاح در مناسبات گذشته فرقه بفرمائید.
فرحی : اولین جمله مسئولین در آموزش نظامی در گذشته برای اهمیت سلاح ، " سلاح ناموس سازمان است" بود .
دریا باری : مسئولین برای جا انداختن اهمیت سلاح آنرا شرف هر مجاهد خلق میدانستند .
قرائتي : آنها در آموزشها ی نظامی بارها تکرار می کردند "سلاح همانند عضوی از بدن انسان که هرگز از او جدا و رها نمی شود" .
صالحي : در ایدئولوژی رجوی، سلاح تنها وسیله احقاق حق بود . اهمیت سلاح را می توان از آرم فرقه فهمید . در آنجا تفنگ ستون اصلی است.
از اصول و مبانی تشکیلات در گذشته این بوده است که عنصر بدون سلاح در تشکیلات جایگاهی ندارد و در واقع فردی قابل پذیرش بود که در همان ابتدا زبان و وسیله ترور و کشتار را به رسمیت می شناخت.
در این رابطه همه ما واقفیم که چنانچه فردی در نگهداری سلاح قصور یا کوتاهی می کرد، سلاح را بعنوان تنبیه مدتی از او می گرفتند تا به اصطلاح تنبیه شود و قدر آن را بداند و فرد را وادار می کردند تا از خود انتقاد کند.
شباني: همین که گفته میشد سلاح ناموس فرقه ویا رهبری واز عنصر رزمنده جدائی ناپذیر است ،خود بیانگراهمیت ونقش آن بوده است .
در آموزشهای نظامی سلاح نقش استراتژیکی داشته اشت . تمامی عملکردها و پیشبرد
در آموزشهای نظامی سلاح نقش استراتژیکی داشته اشت . تمامی عملکردها و پیشبرد خط و خطوط در رابطه با سرنگونی با سلاح بوده است به همین دلیل تلاش داشتند تا سلاح را ناموس هر فرد جا بزنند حتی سلاحی که در جبهه جنگ برای برادرکشی باشد !
البته رهبری فرقه از بدو پیروزی انقلاب راه دیگری برای تغیرات اجتماعی و هژمونی طلبی خویش به جز بکار گیری سلاح و جنگ مسلحانه نمی دیده است.
جمع آوری وانبار کردن سلاح در ایام پیروزی انقلاب ضد سلطنتی در سال 57، برنامه ریزی مطالعاتی از جنبش های مسلحانه دنیا برای هواداران و اعضا در فاز سیاسی همه و همه از اندیشه تروریستی فرقه ای رهبری آن می باشد به همین دلیل باید اولین کلام در آموزش برای هر رزمنده سلاح ناموس رهبری و.. خوانده شود.
* مجري : با توضیح دوستان اهمیت سلاح و اینکه این توجه ناشی از ایدئولوژی فرقه ای و تروریستی رجوی است بر کسی پوشیده نیست . حتما تاکنون به این رسیده اید که رجوی بنا به ماهیت فرقه ایش جز در ترور و جنگ و کشتار زنده نخواهد بود ، البته این ماهیت تمامی فرقه های تروریستی است آنان در ابتدا به نام حرکتهای انقلابی و خلق و مردم و....دست به ترور ، کشتار جمعی ودر نهایت راه به خیانت و وطن فروشی می برند .
- برای روشنتر شدن بیشتر بحث خواستم سئوال دیگری بپرسم ، اینکه "چرارجوی در مسیر حرکت مبارزه مسلحانه و جنگ شهری به سوی عراق کشیده شد و نیروهایش را در اختیار صدام قرار داد ؟ "
قرائتي : رجوی که همیشه در نتیجه مبارزه مسلحانه خود عجله ای خاص داشت و با خیال سرنگونی کوتاه مدت نتوانسته به اهداف از پیش تعین شده اش در زمان بندی مشخص به قدرت برسد ، پس از بن بست های نظامی سال 65 وارد جنگ شد . او که موفقیت را در سلاح و ترور بیشتر می بیند در اینجا نیز می خواست از فرصت جنگ استفاده کند وبا همکاری با صدام ،سلاح و ادوات بیشتری بدست بیاورد وبا تشکیل واحد های بیشتر سریع تر به آرزوهایش یعنی همان سرنگونی برسد و با همین انگیزه رو به سوی صدام آورد تا طرح جدیدش را یعنی تشکیل ارتش خود را اعلام کند .
صالحي : من اگر صحبت های آ قای قرائتی را تکمیل کنم ، باید بگویم که در واقع او برای پیشبرد اهداف خودش به عراق رفت ولی راهی را انتخاب کرد که منجر به خیانت و وطن فروشی ختم میشد ، صدام هم که در آن موقع در جنگ با ایران مانده بود نیاز مبرمی به یک چنین نیروئی که بتوان بعنوان ستون پنجم در جنگ از آنها استفاده کند ، داشت .
به همین دلیل با پر و بال دادن رجوي و بستن قرارداد صلح صوري با آن به عنوان نماينده مردم ايران در پاريس قصد بهره برداري سياسي و نظامي را داشت .
خود محوري و يكه تازي رهبري فرقه در تصميمات مهم و استراتژيك و استقرارش در بغداد خود عامل مهمتري بر رفتن و وابستگي اش به عراق شد تا جائي كه ديگر تعين كننده خط و خطوط و عمليات هاي فرقه توسط فرماندهان جنگ ارتش عراق انجام ميشد .
تعريف و تمجيد فرماندهان عراقي از رزمندگان و عملكردهاي جنگي آنان در جبهه و تشويق امراي صدام از رجوي در جهت جذب بيشتر نيرو از داخل به عراق و در اختيار گذاشتن مرحله به مرحله سلاحها و ادوات سنگين تر نظامي و ... رجو ي را برآن داشت كه اعلام تشكيل ارتش به اصطلاح آزاديبخش را بدهد و د ر واقع در قيف همكاري نظامي و اطلاعاتي صدام در جبهه قرار بگيرد كه ديگر راه بازگشت نداشت .
در واقع سرنوشت خود و تمامي نيروهاي سازمان را به سرنوشت جنگ و در نهايت به سرنوشت صدام گره زد .
در اينجا مي توان گفت برندگان اصلي اين تشكل ( ارتش آزاديبخش ) در واقع همان بعثيان و ارتش صدام بود كه با حمايت آن تا پايان جنگ و بعد از آن بهره برداري لازم را كرده اند . به جز عمليات مرصاد، حتي براي يك بار اجازه انجام هيچ عمل جدي و كارسازي براي ارتش رجوي ندادند و تماما از آنها براي سركوبي داخلي و حفاظت از منافع و حكومت خود استفاده كرده اند.
شباني : در راستاي تائيد صحبتهاي ايرج كه صدام اجاره هيج تهاجمي جدي به ايران را به فرماندهان فرقه نمي دادند نمونه اي را بعرض مي رسانم ،چند روز قبل از تهاجم نيرو هاي ائتلاف به عراق به همراه صديقه حسيني و تعدادي از فرماندهان براي شناسائي اطراف شهر مندلي عراق به سمت مرز حركت كرديم ، ولي با وجود همراهي افسر رابط استخبارات ،فرماندهان سپاه عراقي مستقر در منطقه مرزي مانع حضور ما به منطقه مرزي شدند آنها به صديقه گفتند كه از اين پس حضور شما در منطقه مرزي براي شناسائي عملياتي بايستي با دستور مستقيم صدام باشد .
-------------
ســــــلاح نـــــــاموس رجــــــــوی؟؟!!
(به مناسبت پنجمین سالگرد خلع سلاح فرقه رجوی)
.
.
انجمن نجات، دفتر مازندران، نوزدهم می 2008
http://www.nejatngo.org/news.php?news_id=4385¢re
*گزارشی از نشست تعدادی از اعضای جداشده بمناسبت پنجمین سالگرد خلع سلاح ارتش فرقه
انجمن نجات – دفتر استان مازندران
* مجري : چرا دولتهاي غربي و آمريكا در زمان جنگ صدام عليه ايران از ارتش فرقه پشتيباني سياسي و تبليغاتي و حتي مالي مي كردند ، ولي بعد از سرنگوني ديكتاتور عراق آن را خلع سلاح كردند ؟
قرائتي : صدام و غرب و آمريكا در مقاطعه اي هدف مشتركي را در مقابل مردم و انقلاب ايران دنبال مي كردند كه همان سرنگوني نظام حاكم بر ايران و يا شكست انقلاب ضد سلطنتي بود . همخواني اهداف طرفين تا مقاطعه اي نياز به پشتيباني سياسي و تبليغاتي و ... همديگر داشت . همكاري عالي اطلاعاتي و نظامي ارتش رجوي در جنگ نيز خود عاملي مهمي در حمايت آنان از رجوي بود . به همين دليل د ر تمام مدت جنگ و حتي بعد از آن و تا زماني كه از ديد آمريكا صدام مي بايست در عراق باقي بماند فرقه رجوي حامي و پشتيبان سرسخت صدام مي بايست مورد حمايت و پشتيباني آنان قرار مي گرفت .
در واقع در تمام اين مدت از فرقه و ارتش او استفاده ابزاري شده است و از طرف ديگر مي توان گفت كه آن موقع غرب و صدام مي پنداشتند با حمله نظامي و كمك به سازمان مي توان انقلاب را شكست داده و حكومت ايران را تغيير داد .

از طرف ديگر بكارگيري ارتش فرقه د ر حفظ و نگهداري حكومت صدام مد نظر بود چون بعد از جنگ كويت ارتش صدام خيلي ضعيف شده بود و روحيه خودش را از دست داد به همين دليل صدام تلاش داشت تا ارتش فرقه را تا حد يك ارتش كلاسيك تسليح و آموزش دهد تا د ر موقع لزوم بهره برداري لازم را از آن بكند .
* درياباري : من تحليل هاي آقاي قرائتي را قبول دارم چون در عمليات مرواريد كه خودم بودم صدام از تمامي نيروها ي سازمان براي سركوبي مردم كرد عراق استفاده كرد و در مناطق مختلف حتي در منطقه نفتي كركوك نيز از آنها استفاده كرد و در واقع ما قسمتي از ارتش صدام بوديم .
* فرحي : درست است كه از ما ( ارتش فرقه ) استفاده ابزاري مي شد رجوي به ما مي گفت ارتش را براي حمله و سرنگوني درست كرده ام ولي با همان سلاحهاي داده شده به يگانهاي زرهي و ... به منطقه جلولا و كفري و ... حمله كرديم و مثل ارتش صدام مردم كرد را كشتيم و آنها را سركوب كرديم .در صورتيكه همان موقع تا نزديكي مرز رفتيم ولي كسي دستور حمله به ايران را نداد و فقط مشغول پاكسازي مناطق عراقي بوديم .
* مجري : بله ، آنجايي كه لازم باشد ارتش سازمان در جهت منافع صدام و غرب مورد استفاده قرار مي گيرد، از آنها در جهت سركوب انتفاضه و حفظ و نگهداري حكومت صدام تسليم شده در مرحله اول جنگ ، بهره برداري مي كنند و اجازه مي دهند كه با تمام توان و سلاح هاي سنگين تا مرز تاخت و تاز كنند ولي حق تهاجم به ايران را نداشته باشند . با اين توضيح سئوال اين است كه :
اگر قرار بود كه ارتش فرقه براي سرنگوني و حمله به ايران تشكيل و نگهداري شود، چرا در موقعيت پيش آمده دو جنگ اول و دوم خليج فارس( جنگ نفت ) هم صدام و هم امريكا اجازه حمله به خاك ايران را ندادند ؟ .
صالحي : با همين توضيح شما مي توان نتيجه گرفت كه ارتش فرقه زائده جنگ است يعني به نوعي آنها براي پيشبرد منافع خودشان آن را تشكيل داده و مورد استفاده قرار مي دادند، يا به زبان ديگر اگر جنگ نبود ارتش آزاديبخش هم نبود . همانطوري كه جنگ تمام شد در واقع ارتش آزاديبخش هم بدون كارآيي شد كه در نهايت خلع سلاح و رو به افول رفت و تمام شد .
شباني : در رابطه با همسويي صدام و غرب در جنگ با ايران بايد بگويم استراتژي و همسويي منافع و يا به زبان ديگر ضديت طرفين با انقلاب ايران تا زماني كه صدام عليه ايران مي جنگيد آنها را كنار هم جمع كرده بود ، سركشي مجدد صدام و سوختن عوامل و دم و دنبالچه و وابستگان به صدام ( چون رجوي) ديگر ضرورت و موضوعيت كاري در حال حاضر براي اهداف آنان ندارد.
از طرف ديگر تغيير سياست ها ي كلي و استراتژي غرب و آمريكا در منطقه خاور ميانه ، عناصر وابسته اي چون رهبري فرقه در شكل و اندازه حتي در كالبد نظامي كار آئي ندارند . و اگر قرار باشد كاري انجام دهند بايستي در جبهه اي ديگر مورد استفاده قرارگيرند ،كه جاسوسي در اخبار اطلاعات اتمي ايران از آن جمله است و به همين دليل آنها بايستي در اين زمان خلع سلاح شوند .
* مجري : رجوي براي راديكال نشان دادن خود شعرو شعارهاي زيادي را از فار سياسي تاكنون داده است كه نه تنها هيچ كدام عملي نشده است بلكه در موارد زيادي در عقب نشيني هاي آشكار آن را زير پا گذاشته است . از جمله مواردي كه رجوي توانست نفرات زيادي را فريب دهد و جذب تشكيلات كند شعار بر پائي جامعه بي طبقه توحيدي بود، او معتقد بود كه چنين جامعه اي بر پا نخواهد شد مگر در يك مبارزه سخت و پيچيده و جنگ با امپرياليسم كه در نهايت پيروزي از آن خلقها خواهد بود و....
سئوال اينجاست ، رجوي و مسئولين او با تسليم شدن و تحويل سلاح چگونه مي خواهند شعار مبارزه با امپرياليسم و برقراري قسط و عدل در جامعه ايران را به تحقق برسانند ؟
شباني : رجوي تاكنون شعارهاي زيادي داده است ولي موقع پرداخت بها خودش جا خالي مي كند و بار و سنگيني آن را به دوش اعضا و رزمندگان مي اندازد .
- او بارها در نشست ها و جلسات خود اعلام كرد ، "در دنياي فعلي فقط من و صدام در مقابل امپرياليسم آمريكا ايستاده ايم " . در موقع توجيه عمليات فروغ 2 نيزگفته بود،اگر آمريكا به قرارگاه هاي ما حمله كند به منزله دستور پيشروي به سمت ايران مي باشد ، در صورتيكه اينطور نشد و باز هم رجوي و بانو ، عقب نشيني استراتژيك كردند و هر كدام به جائي رفتند !و تعداد زيادي از نفرات در زير بمباران كشته شدند و نهايتا دو دستي سلاحها را تحويل نيروهاي آمريكايي داديم .
* مجري : چرا رجوي از پرچم سرخ نبُُِِِرد با آمريكا و ارتجاع به پرچم سفيد تسليم و تكريم رسيده است و حتي در موقع تسليم با پارچه سفيد به نيروها ي آمريكا و هواپيما هاي آنها علامت مي داد تا مورد بمباران قرار نگيرد ؟
شباني : قبل از خلع سلاح فرقه توسط نيروهاي آمريكا، مسعود پيام داد :" شما ناراحت نباشيد سلاح بعدا دست يافتني است" ، يعني اين تسليم تاكتيكي است هر چند كه بعضي افراد در تناقض خلع سلاح يا شكست جنگ مسلحانه ناراحت بودند ، ولي مسئولين مثل هميشه آن را يك موفقيت دانسته و جشن گرفتند تا روحيه از دست رفته بچه ها را برگردانند و همانند عمليات مرصاد و مثل خيلي جاهاي ديگر رجوي بعد از شكست آن را يك پيروزي بزرگ جلوه مي داد و جشن مي گرفت .
- اينكه ارتش بدون سلاح معني ندارد براي همه اعضا و رزمندگان فرقه مستقر در قرارگاه اشرف قابل فهم بود و همين هم تناقض همه بچه ها بود . افراد تا پائين ترين سطوح تشكيلاتي كاملا به اين نتيجه رسيدند كه ارتش فرقه براي هميشه به پايان رسيده است و فقط كالبد بي روح و بي سلاح آن در قرارگاه مانده است آنها بايستي با چماق از خود حفاظت مي كردند .
صالحي : مسئولين فرقه براي اينكه فشار روحي بچه ها را كم كنند در برنامه ريزي هفتگي خود بازيهاي كامپيوتري براي سرگرم كردن در زمينه هاي مانورهاي جنگي در قرارگاه راه انداختند تا بدين طريق فشار روحي بچه ها را كم كنند آنها اندك اندك فتيله بازيهاي جنگي را كم كردند تا حدي كه سالگرد 30 خرداد همان سال ديگر اسمي از مبارزه مسلحانه درميان شعارها نبود و نامي از بنيانگذاري ارتش به اصطلاح آزاديبخش به ميان نيامد و در واقع بدين طريق خواستند تسليت مرگ و افول ارتش فرقه را اعلام كنند .
شباني : البته اين زمينه سازي بود براي پيش كشيدن عقب نشيني استراتژيكي و طرح مسئله راه حل سوم و به نوعي يك عقب نشيني آشكار و غلط كردم گوئي نزد آمريكا و اروپا تا بتوانند زمينه را براي حضور سياسي خود در غرب آماده كنند .
* مجري : آيا اين امكان وجود دارد كه آمريكا در جهت بكارگيري منافع خودش مجددا آنها را تسليح كند و از آنها بهره برداري كند ؟
قرائتي : اگر آمريكا مي خواست آنها را تسليح كند پس چرا آنها را خلع سلاح كرد فرقه و ارتش او را به طور جداگانه در ليست گروههاي تروريستي جهان قرار داد ، پس فرض بر اينكه آمريكا بخواهد از آنها استفاده مجدد بكند ديگر در يك رنگ و لعابي ديگر خواهد بود .
صالحي : جنايت و وطن فروشي كه رجوي در طول چند دهه گذشته با بازوي نظامي خود از جمله ارتش فرقه ايش در حق ملت كرد ه ديگر دست او براي همه ملت و حتي اعضاء و رزمندگانش رو شده است بعيد است كه حتي رزمندگان او ننگ بيشتري را به جان بخرند و لباس ارباب ديگري را بپوشند .
فرض بر اينكه آمريكا بخواهد از آنها استفاده مجدد كند بايد بعنوان مزدور مثل خيلي از سربازان فعلي آمريكا در عراق كه از كشورهاي آمريكاي جنوبي و ... استخدام و اجير شدند مورد استفاده قرار دهد . آمريكا كارت رجوي را با اعلام فرقه تروريستي بودنش سوخته است ، ديگر نمي تواند مثل سابق از او استفاده نظامي كند .
اصلا بالا بودن سن نفرات و شكستهاي پي در پي در استراتژي و ... روحيه اكثر باقي مانده نفرات را خراب كرده و ديگر حال و توان بدست گرفتن سلاح را ندارند اكثرا منتظرند تا راه باريكه باز شود تا به خارج فراركنند و خود را از اين جهنم خلاص كنند .
البته بهتر از همه خود نيروهاي آمريكا كه شاهد فرار جمعي و فردي اعضاي خسته شده اشرف هستند، نسبت به اين مسئله واقفند . پس چطور آمريكا مي تواند مجددا آنها را تسليح و به عنوان يك ارتش به جنگ با ايران بفرستد ، اين محال است .
قرائتي : مسئله ديگري كه به نظرم بايد اشاره كرد شكست سياستهاي جنگي و حضور نظامي در عراق و افغانستان است مطمئنا او ديگر نمي خواهد وارد گرداب ديگري به نام ايران شود . سياست گذاران آمريكا سعي ندارند دردسر بيشتر براي خود در منطقه ايجاد كنند . از طرف ديگر آنها به بهانه ريشه كن كردن تروريسم به منطقه خاور ميانه حمله كردند ، پس تسليح مجدد گروه تروريستي كه خود ،آنها را در ليست قرار دادند برايشان به لحاظ افكار بين اللملي گران تمام مي شود همانطوري كه تا كنون نتوانستند و يا نخواستند [عليرغم بكارگيري سياسي و اطلاعاتي از فرقه رجوي ]نامشان را از ليست خارج كنند .
* مجري : همانطوري كه خودتان توضيح جامعي داديد در پايان به اين نتيجه مي رسيم كه ارتش فرقه رجوي كه به تنهايي هيچ استقلال وجودي نداشته بلكه زائد ه جنگ 8 ساله متجاوزين با ايران بود كه تماما توسط صدام در پيشبرد استراتژيكي جنگي و تجاوز خود به ملت ايران پايه ريزي شد كه با سقوط حكومت او ارتش به اصطلاح مستقل فرقه رجوي رو به افول رفته و با خلع سلاح آن توسط آمريكا پرونده وجودي آن بسته و در بيابانهاي عراق به باد فنا داده شد تا عبرتي شود براي همه وطن فروشان و خائنان به خلق و ملت خويش .
با تشكر دوباره از همه دوستان كه در نشست شركت نموديد.
..............................................................................................................
شرف و ناموس
.
.
امید پارس ــ کانون آوا، بیست و سوم ژوئیه 2008
http://www.iran-aawa.com/b267.htm
نمیدانم که آدمها مثل من دائم حرفهای رهبری شان در ذهنشان تکرار می شود یا اینکه فقط من این مشکل را دارم. آخر هر بار که نوشته ای یا حرفی از برادر مسعود می خوانم یا می شنوم به یادم می آید، دائم درسهای ایدئولوژیک او را مرور میکنم.
یادمه که یکی از روزهای سال68 یا 69 بود و درست در روزهایی که یاسر عرفات رهبر مبارز و معروف فلسطین تصمیم به مذاکره گرفته بود و این موضوع را ما در بولتن خبری سازمان خواندیم چون که هیچ دسترسی و امکانی وجود نداشت که ما بتوانیم روزنامه ای بخوانیم.
در همان ایام برادر مسعود نشستی گذاشت و طبق معمول بحث های سیاسی خیلی داغ بود و ماهم در تابلوهای رسم شده توسط برادر گم شده بودیم، ناگهان برگه ای به برادر مسعود دادند و رگ غیرت برادر بیرون زد و صدایش خروسی شد و گفت: " زهی وقاحت و بی ناموسی هنوز خون شهیداشون خشک نشده خیانت را شروع کردند".
برادر در حالی که عصبانی بود برایمان توضیح داد که خیانت عرفات نه تنها خیانت به خلق فلسطین و شهدا است بلکه خیانت و بی ارزش کردن تمام ارزشهای انقلابی و مبارزاتی است. ما هم طبق معمول متاثر و خشمگین از اینکه به شرف و ناموس انقلابی مان بی حرمتی شده قدر رهبری خود را بیشتر فهمیدیم!.
برادر گفت: مبارزه انقلابی، شرف و ناموس ماست، سلاح شرف و ناموس ماست، خون های داده شده در این راه شرف و ناموس ماست و ….. و ما برای همین ناموسها می جنگیم.
* * * *
دقیقا چهار یا پنج دقیقه از آخرین بمباران می گذشت وهنوز زوزه هواپیماهای آمریکایی که تانگهای یگان هوشنگ دودکانی را زده بودند به گوش می رسید تقریبا با تمام واحد نظامی خودمان در یکی از راه آبهای وادی زمین گیر شده بودیم که ناگهان صدای فرمانده مان بلند شد " سریع پارچه های سفید تابلوی آتش بس را روی تانگ ها بیا ندازید! "
بهرام که تازه وارد بود سوال کرد: پارچه سفید که بیشتر تانک را لو میدهد ؟
بهرحال فرمان بود و باهم سریع تابلوی بزرگ پارچه ای را روی تانگ انداختیم . چند دقیقه بعد فرمان تجمع آمد و مطلع شدیم که قراداد آتش بس امضاء شده و پارچه های سفید به معنی تسلیم است. در مسیر برگشت تانگهایی را دیدیم که به دلیل نداشتن پارچه سفید از زیر پیراهن سفید استفاد کرده بودند.
* * *
یکی از روزهای خرداد ماه در فلیق 2 یا پایگاه ابراهیم ذاکری در حالی که داشتیم سلاحهای فردی و تانکها را تحویل میدادیم به یاد حرف برادر مسعود افتادم و برای خودم دلیل قانع کننده ای نداشتم که بگویم شرفم را تحویل آمریکایی ها می دهم.
خلاصه در صف قرار گرفتم و سلاحهایم را تحویل دادم. احساس می کردم خیلی سرشکسته ام . بصورت یگان جمع شده بودیم و افسران آمریکایی ما را کنترل میکردند.
قرار شد که شعار بدهیم و اعلام کنیم که روحیه مان را نباخته ایم. برادر یوسف با صدایی رسا گفت: به سازش، نه تسلیم، و هنوز حرفش تمام نشده بود که ادامه شعار به یادم آمد " نه سازش، نه تسلیم، نبرد با امریکا " ولی در کمال تعجب دیدم که برادر یوسف گفت " هیهات منا الذله "
در هر حال او از ما سیاسی تر بود و بلد بود چطوری سیاسی صحبت کند.
* * * *
ساعتی بعد در حالیکه سرشکستگی را در چهره هم میشد دید پشت ماشین آیفا به سمت قرارگاه می رفتیم در حالی که حتی بند سلاح هم همراهمان نبودو بهمن که کنارم نشسته بود و سالها را با هم گذرانده بودیم به من می خندید.
بهش یادآوری کردم که لحظه شکست عرفات را دارم تو چه احساسی داری؟
بهمن در حالی که می خندید گفت:
در زمانهای قدیم در یکی از جنگها که بین سپاه ناپلئون و دشمنانش در میان بود فرماندهان سپاه ناپلئون نزد او رفتند و گفتند: سپاه مقابل بیرقها برپا کرده و شعار میدهد که ما برای دفاع از ناموسمان می جنگیم !
آنها از ناپلئون سوال کردند که ما برای چی می جنگیم؟
ناپلئون جواب داد: آنها برای چیزی که ندارند می جنگند و شعار می دهند که آنرا بدست بیاورند و شماها ببینید برای چی می جنگید؟
از صحبتهای بهمن خیلی گزیده شدم و در دلم ناپلئون را لعنت کردم
.............................................................................................................

